
میدونی دوست عزیز تو راست میگی همه جای دنیا سختی در کنار راحتی هست . ولی موضوع میدونی چیه ؟ نمیدونم چند سالته ولی وقتی به سن ۳۰ سال میرسی دیگه رسیدن به چیزی خوشحالت نمیکنه اما نرسیدن به یه چیزهایی خیلی ناراحتت میکنه . مهم اینه که تا وقتی جوونیم هر تلاشی که از دستمون بربیاد انجام بدیم . وگرنه مثله بقیه تو میانسالی باید بگیم اگر بساز بفروش میشدم الان وضعم این نبود . اگر با یه خانواده پولدار وصلت میکردم الان خوشبخت بودم . اگر شرکت نفت کار میکردم الان راحت بودم و هزار تا اگر دیگه . نمیخوام الان فوری مثال نقض برام بیارین که نه خیلی ها بودن که این کارها رو هم انجام دادن ولی الان کلی خاک بر سرشون شده . نه دنبال این نیستم شما هم نباشین . اصلا حرفم چیز دیگست .
حرفم اینکه اینقدر از بچگی خواستیم و نشد که دیگه غروری برامون نمونده . اینم که نشون میدیم ویترینه به خدا .
صحبت از خواستن و رسیدنه .اصلا برام مهم نیست که اونور دنیا هم فقر هست . اما میخوام یه بار هم که شده خودم یه تصمیم بگیرم و بهش عمل کنم . نه از روی اجبار و نه از روی نیاز .
ببین دوست خوبم ما درس میخونیم برای چی ؟ با خودت رو راست باش . مثله کلاس اولی ها نگو که میخواهیم با سواد شویم . درکمون بره بالا یا .....
همش به خاطر اینکه در آینده موقعیت اجتماعی خوبی کسب کنیم . مجبوریم . وگرنه بدون پشتوانه خانوادگی و مالی باید راه کارگری رو پیش بگیریم و با وجود اینکه پیامبر (ص) َو امام صادق (ع) بر دستان کارگر بوسه میزنند و نوع انقلابیش هم امام خمینی بود که تکریم کارگر رو مطرح کرد باز هم یه کارگر حقوقی میگیره به نام پایه وزارت کار . یعنی دولت محترم تشخیص داده که الان توی این زمونه ۴۰۰ هزار تومن دستمزد برای یه کارگر کفایت میکنه . به حاشیه نریم .
درکل از کودکی همه چیزمون از روی اجباره . درس خوندن . سربازی رفتن . دانشگاه رفتن . کاری برای امرار معاش پیدا کردن نه کاری که استعداد و علاقه بهش داریم . جبر زندگیه ها نه پدر و مادر یا کسه دیگه .
علاوه بر همه این حرفها ما زندگیه پدر و مادر و برادرمون رو دیدیم . جاذبه هش رو میدونیم . سختی هاش رو هم میدونیم . چیزی که آخرش پیداست چه لطفی داره که ادامه بدی . کیه که دوست نداره راهی رو امتحان کنه که قبلا هیجانش از بین نرفته . یه بار هم که شده باید کند . باید رها شد از جبر روزگار . باید از چاله در اومد حتی اگر مقصدمون یه چله دیگه باشه .
از اینکه با فکر برام نظر گذاشتی ممنونم . اما من میخوام پا تو راهی بذارم که میدونم سخته . خیلی سخت . ولی چون بدون اجبار خودم و فقط خودم انتخابش کردم دوستش دارم و تا ته ادامه میدم .
من یه جوونه عیاش و بیکار نیستم . آدم راحت طلبی هم نیستم . الان هم بعد از ۲۹ سال موقعیت خوبی کسب کردم . یه مهندس برق توی یه کارخونه نیمه دولتیم و شاید ۵۰ تا کارگر زیر دستمه . حقوقم هم بالای ۱ ملیونه . اینو گفتم بدونی که اهله تلاشم و دنباله راحت طلبی خودم نمیرم اونور دنیا . خوشی هم زیر دلم نزده قول میدم . ولی ...
ولی از تجاوز هر لحظه به حریم و شخصیتم خسته شدم . از پدر و مادر گرفته که حریم فردی آدمو ندیده میگیرن تا جایی که وقتی نیستی کمد و کیفتو میگردن که نکنه یه وقت از راه بدر بشی تا راننده اتوبوس و تاکسیو همکاران اداره و ....
تازه وقتی اعتراض میکنی میبرنت زیر سوال که ای بابا چقدر بی معرفتی . چقدر خسیسی . چقدر مغروری . چقدر بی حیایی و هزاران چقده دیگه
اینبار تصمیم گرفتم که بخوام و به دست بیارم . حالا اگر رفتم و دیدم آش دهن سوزی نیست بر میگردم . ولی دیگه آرامش دارم که در حق خودم کوتاهی نکردم . از توانایی هام استفاده کردم .
ببخشید که سرتو درد آوردم ولی لازم بود برای خودم هم که شده یباره دیگه یه چییزهایی رو یادآوری کنم .
نظرات شما عزیزان:
پرپــــرواز 
ساعت16:13---17 مهر 1391
دوستان واقعی مانند صبح می مانند ، نمی شود تمام روز آنها را داشت ، اما مطمئنی که فردا ، هفته بعد ، سال بعد و تا ابد هستند ....
وفا 
ساعت13:15---17 مهر 1391
همه اینها که گفتی درست ولی یه چیزهایی هست که اگر از دست بدی دیگه برگشتی نداره . لحظات با هم بودن رو میگم . دیگه 29 سالگیت در کناره خانواده تکرار نمیشه . ولی در کل منم باهات موافقم